فصل يازدهم‏

دليل برادر زينب

بر توحيد خداوند

حضرت مولى الموحدين و امام المتقين ، على ـ عليه السلام ـ مى‏فرمايد : « ستايش خداى را كه بازگشتن آفريدگان و پايان كارهاى ـ در جهان . . به سوى اوست ؛ او كه به بزرگى‏اش مى‏ستاييم ؛ زاده نشده است تا در عزّت ، كسى وى را شريك شود و كسى را نزاده است تا چون مُرد ، ميراث خوار او بُوَند ، نه « وقتى » بر او مقدم بوده است نه « زمان » و نه زيادى بر او زاه يابد و نه نقصان ؛ بلكه با نشانه‏هاى تدبير درست كه به ما نماياند و قضاى مبرم كه ـ در آفرينش ـ راند . . بر خردها آشكار گرديد » . ترجمه از : نهج البلاغه ؛ خطبه 182 .

دليل برادر زينب بر

توحيد خداوند

پدر زينب بعد از صحبت‏هايى كه درباره توحيد فطرى كرد ، با صدايى زيبا چند آيه از قرآن را قرائت كرد ؛

او آيات 49 از سوره اعراف ؛ 65 از سوره عنكبوت ؛ 12 از سوره يونس ؛ 33 از روم ؛ و 8 از سوره زمر را خواند

در همين هنگام آب كم كم به زمين آنها رسيد و پدر و پدر بزرگ مشغول آبيارى شدند . پدر هنگام آبيارى آيه‏هاى 63 تا 72 سوره واقعه را خواند . پدربزرگ هم در حال آبيارى به تلاوت پسرش گوش مى‏كرد و لذت مى‏برد .

شما خواننده گرامى مي‏توانيد ترجمه آنها را بخوانيد تا با مفهوم آنها آشنا شويد

زينب وقتى ديد آنها مشغول كار شدند از پدرش اجازه گرفت و پيش برادرش رفت . برادرش كنار جوى آب بود .

 او سر ساعت معين آب را باز مى‏كند و بعد از حدود 45 دقيقه آن را مى‏بندد .

زينب وقتى نزديك او رسيد سلام كرد و گفت : « آب رسيد » .

برادرش ، حسين ، به او جواب سلام داد و گفت : « مى‏دانم »

زينب پرسيد : « از كجا مى‏دانى ؟ »

حسين : « چون هر مانعى كه در جوى آب بود برداشتيم تا آب تند حركت كند » .

زينب : « به به ! چه برادر زرنگ و باهوشى دارم » .

حسين هم بلا فاصله جواب داد : « تو هم همينطور ».

و هردو خنديدند و بعد كنار جوى آب نشستند تا زمان آبيارى تمام شود و با هم به سوى پدر و پدربزرگ برگردند و ناهار بخورند .

زينب گفت : « من خيلى وقته كه اومدم ، براتون ناهار آوردم . قبل از اينكه آب به زمين برسه با پدر و پدر بزرگ درباره توحيد و شناخت خدا صحبت مى‏كرديم » .

سپس ادامه داد : « حسين ! تو چه دليلى براى توحيد خدا در خلقت و تدبير اين عالم بزرگ و زيبا دارى ؟ »

حسين كمى ساكت شد و بعد گفت : « اون آسياب رو مي‏بينى ؟ وقتى قسمت پايين چرخ آسياب در آب فرو بره با حركت آب مي‏چرخه و بعد سنگ آسياب رو مي‏چرخونه و غلاتى كه بين دو سنگ هست رو آرد مي‏كنه » .

زينب به آسياب كه كمى دورتر از آنها بود نگاه كرد و گفت : « درسته ! من يك سال پيش ديدم كه آسياب چطورى ميچرخه و آرد مي‏كنه ؛ ولى حالا خراب شده و ديگه نمى‏چرخه . چرا ؟ »

حسين گفت : « چون ايرادى پيدا كرده و صاحبانش هم كه دو برادرند نمى‏تونند اونو درست كنند ، اين آسياب ماجراى جالبى داره » .

زينب : « تعريف كن ببينم » .

حسين : « وقتى حاج رحمت فوت كرد ، اين آسياب به دو پسرش رسيد . امير و وزير نتونستند كنار هم ، شريكى كار كنند . براى همين هم ، با هم توافق كردند كه هر هفته يكى از اونا تو آسياب كار كنه و هر كس براى خودش سود كنه ؛ تا چند هفته اين كار رو كردند تا اينكه آسياب خراب شد » .

زينب : « خب چرا اين آسياب خراب شد ؟ »

حسين : « براى اينكه اگه آسياب در اول هفته يا وسط هفته خراب ميشد همان برادر يك تعمير جزئى مى‏كرد تا آسياب براش كار كنه . اما اگر آخر هفته خراب مى‏شد همان‏طور ، خراب ، تحويل برادرش مى‏داد . همين‏طور اين كارها را ادامه دادند تا كم كم آسياب به خاطر تعميرات سطحى فرسوده شد و از بين رفت و حالا هم يك تعمير اساسى نياز داره كه هيچ كدام از برادرها حاضر نيستند اونو انجام بدند ؛ چون هر كدام ، ديگرى را مقصر مى‏دونه ؛ حتى نمى‏تونند اونو تعمير كنند چون خرجش خيلى زياده مردم مى‏گَند اگه يك دستگاه جديد بگيرند با صرفه تره » .

زينب بعد از چند لحظه به حسين نگاه كرد و گفت : « فهميدم ! فهميدم ! »

حسين : « چى فهميدى ؟ »

زينب : « اگه اين عالم هم دو خدا داشت و دو پروردگار آن را اداره مى‏كردند از خيلى وقت پيش اين دنياى زيبا خراب مى‏شد و هيچ كس هم نمى‏تونست درستش كنه ».

سپس ادامه داد : « پس همين كه اين دنياى زيبا با اين نظم و هماهنگى عالى در طول ميليونها سال ادامه داره ، خودش دليل زيبايى براى يگانگى و توحيد خداست ، هم در خلقت و آفرينش جهان و هم در اداره و تدبير آن » .

حسين لبخد رضايتمندا نه‏اى زد و گفت : « آفرين بر تو ، دختر فهميده » .

زينب هم گفت : « من اين دليل قشنگو از شما ياد گرفتم كه غير مستقيم به من ياد دادى » .

 صفحه  قبل   فهرست داستان دختر هدايت      صفحه بعد  

موسوعة صحف الطيبين

http://www.114.ir