فصل دوازدهم‏

دليل خواهر زينب

بر توحيد خداوند

حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مى‏فرمايد :

« و از ملكوت قدرت و عجايب گوياى حكمت ، به ما آن نشان داد كه ديديم ، به حكم ضرورت آشكار است كه اين نشانه‏ها دليلى استوار بر شناخت اوست و در آنچه آفريده ، آثار صنعت و نشانه‏هاى حكمت او پديدار است ؛ چنانكه هر چه آفريده اگرچه آفريده‏اى خاموش باشد ، او را برهانى است و بر قدرت و حكمتِ او نشانى بر تدبير او گوياست و بر وجود پديدآورنده‏اش دليلى رساست . . .

. . . آنچه آفريد ، سنجيد و به نيكى استوار كرد ؛ پايان كارش را نگريست و سپس به لطف تدبيرش برآورد و آن را بدانچه برايش آفريده شد ، گسيل داشت ؛ چنانكه از حد خويش گامى فراتر نتواند گذاشت و در رسيدن بدانجا كه بايد رسد ، قصورى روا نداشت . و مأموريت كه بدو واگذاشته بود ، دشوار نينگاشت . . . »

ترجمه از : نهج البلاغه ؛ خطبه 91

دليل خواهر زينب

بر توحيد خداوند

بعد از اينكه زينب و حسين درباره توحيد صحبت كردند نوبت آبيارى زمينشان هم تمام شد ؛ حسين آب را بست و سپس با هم پيش پدر و پدر بزرگ رفتند و ناهار خوردند . بعد از ناهار پدر و پدر بزرگ و حسين در تمام زمين گشتند و وقتى مطمئن شدند كه همه كارها روبه راه است همه با هم به خانه برگشتند .

در خانه ، زينب و خواهرش : زهرا ، كه دو سال از او بزرگتر است در اتاق نشسته بودند و زينب صحبت‏هايى كه درباره اصول دين شده بود را براى او تعريف مى‏كرد ؛ تا اينكه به داستان آسياب رسيد .

زهرا گفت : « از ماجراى اين دو برادر يه چيز ديگه هم مى‏شه فهميد » .

زينب : « چى ؟ »

زهر : « آسياب بعد از دو ، سه ماه خراب شد ؛ اما اونا قبل از چهلم پدرشان زمين را هم دو قسمت كردند و هر كدوم يه قسمت رو براى خودش تصرف كرد » .

زينب : « فهميدم ، منظورت اينه كه اگه اين عالم هم دو خدا داشت ، هر كدام قسمتى از عالم را براى خودش مى‏گرفت و به ديگرى اجازه تصرف نمى‏داد » . و بعد با شوخى گفت : « در آن صورت ما هم دو قسمت مى‏شديم » و هرد و خنديدند و گفتند : « استغفراللَّه » .

زهرا بلافاصله گفت : « من يك دليل عملى هم بر توحيد خدا دارم كه از ماجراهايى كه چند بار بين ما دو خواهر مخصوصاً وقتى كه كوچيك بوديم اتفاق افتاده،فهميدم ».

زينب : « چه خوب ، خيلى جالبه كه ما هم دليلى بر توحيد خداييم » .

زهر : « غصب كردن و گرفتن چيزى كه مال ديگران است در طبيعت و حتى در بين انسانها وجود دارد ، و اونى كه مالش غصب شده در مقابل غاصب مقاومت مى‏كنه .

وقتى كوچيك بوديم ، من چند بار عروسك تو رو برمى داشتم اما تو جلوم مى‏ايستادى و مقاومت مى‏كردى ؛ مثلاً گريه مى‏كردى يا به مامان شكايت مى‏كردى تا مامان عروسكت رو از من پس بگيره ؛ مامان هم چون از من قوى‏تر بود عروسك را از من مى‏گرفت و بهت پس مى‏داد . اگه در وجود انسان هم ترس از عذاب خدا يا مجازات قانون و يا موجودات قوى‏تر ديگه نبود هر كس كه قوى‏تر بود حق ديگرى رو مى‏گرفت و بر ضعيف‏ترها مسلط مى‏شد » .

زينب كمى فكر كرد و بعد گفت : « فهميدم چه مي‏خواى بگى » .

زهر : « بگو ببينم ! »

زينب : « اگه دو خدا وجود داشت بين اونا اختلاف پيش مى‏آمد و اونى كه قوى‏تر بود بر اون يكى مسلط مى‏شد و خودش صاحب همه چيز اون مى‏شد ، و اونى كه ضعيف‏تر بود هميشه زير سلطه قوى‏تر قرار مى‏گرفت و هيچ كس هم نمى‏تونست به اونى كه ضعيف‏تره كمك بكنه ؛ پس چون اون ناتوانه نمى‏تونه خدا باشه ؛ پس خالق نيست بلكه خودش هم مخلوقه ؛ چون خالق بايد كسى باشه كه بر همه چيز عالم توانا باشه ، يكتا باشه و شريكى نداشته باشه . هيچ موجودى نمى‏تونه خودبه‏خود از نيستى به هستى بياد بلكه حتماً بايد خالقى داشته باشه كه اونو خلق كنه و اداره هم بكنه » .

وقتى حرفهاى زينب تمام شد ، زهر او را تحسين كرد و گفت : « آفرين ! خب ! حالا فرض كن دو خدا باشه و هر دو يك اندازه قدرت داشته باشند ، اون وقت چى مى‏شه ؟ »

زينب : « اگه اين طور بود مى‏بايست از دومى هم اثرى در اين دنيا باشه ؛ مثلاً پيغمبرى بفرسته و در حاكميت و اداره جهان كارى انجام بده ، نه اينكه همه چيز رو به ديگرى تسليم كنه و خودش نخواهد كسى اونو عبادت كنه .

پس اگه چنين خدايى بود ، معلوم مى‏شه كه يك خداى قوى‏تر بر او حاكم شده و خودش ضعيفه ، بنابراين خدا يكى است ؛ قوى و دان » .

زهر : « پس چرا بعضى آتش مى‏پرستيدند ؟ »

زينب : « آتش را ما درست مى‏كنيم واگرنه خودش نمى‏تونه به وجود بياد . آتش براى به وجود آمدن محتاج به گاز يا نفت و چوبه ، پس چطور مى‏تونه خالق چيزهاى ديگه باشه ؟

و تازه ! آتش گاهى وقتها موجب خرابى مى‏شه . پس آتش ويران كننده است نه آفريننده ، پس انسان آفريننده آتشه چون آتش رو درست مى‏كنه و كنترل مى‏كنه و خدا هم خالق و به وجود آورنده انسانه و به انسان توانايى داده كه آتش رو به وجود بياره . آتش عقل و شعور و احساس نداره پس چطور مى‏تونه انسان يا حيوان رو خلق كنه ؟ »

زهرا از صحبت‏هاى او خيلى خوشش آمد و برايش اين آيات را خواند :

سوره فرقان : آيات 1 الى 3 ؛ اگر مى‏خواهيد ترجمه اين آيات را كه مناسب با موضوع صحبت‏هاى زينب و خواهرش است ، بدانيد به قرآن‏هاى با ترجمه مراجعه كنيد :

« بِسمِ اللَّهِ الرَّحمانِ الرَّحيم‏

تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً اَلَّذى لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الاَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً وَ اتَّخَذوا مِنْ دونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقونَ شَْيئاً وَ هُمْ يُخْلَقونَ وَ لا يَمْلِكونَ لِاَنْفُسِهِمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشوراً » .

 صفحه  قبل   فهرست داستان دختر هدايت      صفحه بعد  

موسوعة صحف الطيبين

http://www.114.ir