فصل سيزدهم‏

سفارشهاى پيشوايان دين

درباره توحيد

حضرت امام حق و وصى مطلق ، امام على ـ عليه السلام ـ مى‏فرمايد :

« . . . پس هرچندگاه پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حقِ ميثاقِ اَلَست بگزارند و نعمتِ فراموش كرده را به ياد آرند . با حجت و تبليغ ، چراغِ معرفتشان را بيفروزند تا به آيت‏هاى خدا چشم دوزند ، از آسمانى بالا برده و زمينى . . .

و هيچگاه نبود كه خدا آفريدگان را بى پيامبر بدارد يا كتابى در دسترس آنان نگذارد يا حجتى بر آنان نگمارد يا از نشان دادن راه راست دريغ ورزد . پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان بسيار و در دام شيطان گرفتار ، در كار خويش نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند . . .

. . . و ميراثى كه پيامبران مى‏نهند براى شما گذاشت ، چه آنان امت خويش را وا نگذارند مگر با نشان دادن راهى روشن و نشانه‏اى معين . . . » .

ترجمه از : نهج البلاغه ؛ خطبه 1

سفارشهاى پيشوايان دين

درباره توحيد

بعد از صحبت‏هاى دلپذيرى كه زينب با خواهرش داشت ، پدر : زهرا را براى انجام كارى صدا زد . زينب هم مشغول استراحت شد . اين دختر كنجكاو نتوانست خيلى بى كار بماند ؛ بلكه با شور و اشتياق سراغ كتاب نهج البلاغه رفت تا قسمت‏هايى از آن را كه مادرش علامت گذاشته بود ، بخواند . كتاب نهج البلاغه را از قفسه كتابخانه برداشت و به حياط رفت ؛ لب حوض زير سايه درخت نشست و كتاب را باز كرد . اتفاقاً در آن صفحه جملاتى از وصيت امام على ـ عليه السلام ـ به پسرش ، امام حسن مجتبى ـ عليه السلام ـ آمده كه درباره شناخت خدا بود و زينب با تأمل و تفكر مشغول خواندن آن شد :

« . . . و بدان پسركم ، اگر پروردگارت شريكى داشت ، پيامبران او نزد تو مى‏آمدند و نشانه‏هاى پادشاهى و قدرت او را مى‏ديدى و از كردار و صفت‏هاى او آگاه مى‏گرديدى ؛ ليكن او خداى يكتاست چنانكه خويش را وصف كرده است . كسى در حكمرانى وى ، مخالف او او نيست و ملك او جاودانه و هميشگى است . آغاز همه چيزهاست و او را اولويت نيست و آخر است پس از همه اشياء ولى او را نهايت نيست . برتر از آن است كه روبيت او را دلى فرا گيرد يا در ديده‏اى جاى پذيرد .

و چون اين را دانستى كار چنان كن كه از چون تويى بايد ، كه خرد منزلت است و بى مقدار ، و توانى‏اش كم و ناتوانى‏اش بسيار ، و طاعت خدا را خواهان و از عقوبتش ترسان و از خشم او هراسان كه خدا تو را جز نيكوكارى نفرموده و جز از زشتكارى نهى ننموده . . . » .

نهج البلاغه ؛ نامه 31 ، ترجمه دكتر شهيدى ، ص‏300.

زينب بعد از اينكه اين جملات زيبا از سفارشات امام على ـ عليه السلام ـ را خواند به فكر فرو رفت و با خود گفت : « چقدر خوبه كه‏اين بزرگواران و راستگويان چنين سفارشهايى كرده‏اند ، و ما مى‏تونيم از رفتارشون پيروى كنيم و به گفته‏هاشون عمل كنيم ؛ مخصوصاً پيامبر ـ صلى اللَّه عليه و آله و سلم ـ و امام معصوم و علماى دين كه در طول تاريخ در همه جاها و همه زمانها گفته‏اند كه خدا يكى است و عبادت و طاعت او واجبه .

كسانى هم هستند كه نمى‏شه به گفته‏هاشون اعتماد كرد چون افرادى منافق و كافر و بى دين و فاسد و بى بند و بار بودند ؛ خدا را پرستش نمى‏كردند و از او اطاعت نمى‏كردند ».

زينب كمى فكر كرد و گفت : « اونا نمى‏دونند كه در جهان آخرت ، آتش جهنم است و اونا هم هزاران سال در جهنم مي‏سوزند و سزاى كارشون رو مي‏بينند » .

سپس گفت : « خوش به حال آدمهاى مؤمن كه در آخرت به بهشت مى‏رند اگه هم فرضاً در آخرت بهشت و جهنمى نباشه ، ضرر نمى‏كنند ، چون كه در دنيا زندگى جوانمردانه و شرامتندانه و اخلاق خوب و صفاى دل داشتند .

به هر حال آدمِ معتقد به خدا بهتر از آدمِ كافر زندگى مى‏كنه چه در اون دنيا ثواب و جزايى باشه ، چه نباشه ، كه البته حتماً هست ؛ چون نمى‏شه كه انسان با اين عقل و روح و جسم و اين همه موجودات كه براش تسخير شده ، به دنيا بياد و بميره ولى هيچ چيزى ازش باقى نَمونه ؛ همچنين پيامبران ، كه خدا اونا رو در طول تاريخ براى تبليغ دين و هدايت مردم فرستاده و براى هدايت زحمت بسيارى كشيدند و جهاد كردند » .

زينب مدتى مكث كرد و گفت : « حتى اگر من به سن تكليف هم نرسيده باشم از حالا با خودم عهد مى‏بندم كه هميشه به خداى متعال ايمان داشته باشم ، همه تعاليم او را ياد بگيرم و همه تكاليفم را انجام بدم ، از همه گناهان و كارهاى حرام دورى كنم » .

بعد سرش را رو به آسمان كرد و گفت : « خدايا به من توفيق بده و راه حق را برام روشن كن ، كمكم كن تا در راه حق حركت كنم و به راه كج و باطل منحرف نشم » .

 

 صفحه  قبل   فهرست داستان دختر هدايت      صفحه بعد  

موسوعة صحف الطيبين

http://www.114.ir