فصل دوم

اهميت دين دارى

حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند :

« لا حَياة إلاّ بِالدّينِ ، وَ لا مَوتَ إلاّ بِجُحودِ اليَقينِ . . »

« هيچ زندگى نيست مگر با دين

و هيچ مردنى نيست مگر با انكار يقين (به دين) » .

اهميت دين دارى

خانم معلم بعد از اينكه درباره اهميت شناخت اصول دين و دين دارى صحبت كرد پرسيد : « آيا كسى سؤالى دارد ؟ »
 همه بچه‏ها ساكت ماندند . بعد پرسيد : « آيا كسى مى‏تواند توضيحى بدهد ؟ »

زينب دو دل بود ولى يك دفعه دستش را بلند كرد . خانم معلم به او گفت :« بيا جلو و براى بچه‏ها توضيح بده».

زينب جلو رفت . اول خجالت مى‏كشيد و با خودش مى‏گفت : « من نمى‏توانم خوب صحبت كنم » . اما اين دعا را زير لب خواند :

« بسم اللَّه الرحمن الرحيم اللهم احلل عقدةً من لسانى يفقهو قولى » ؛ (يعنى بنام خداوند بخشنده مهربان ، خدايا به زبانم كمك كن تا آنچه مى‏خواهم ، بيان كنم ، و كسانى كه سخنانم را مى‏شنوند بفهمند) . و كم كم هر چه درباره اهميت دين دارى و اينكه چرا بايد اصول دين را ياد بگيريم به فكرش مى‏رسيد با اعتماد به نفس بيان كرد . زينب گفت :

« اول : بايد بگويم كه هر انسانى كه به خدا اعتقاد دارد ، اخلاق خوبى داردو به كسى ظلم نمى‏كند و اجازه نمى‏دهد كه كسى به او يا به ديگران ظلم كند ، و در همه حالات تابع حق و عدالت است و چون به خدا ايمان دارد و از جزاى كارش مى‏ترسد ، كارهاى حرام و زشت انجام نمى‏دهد .

ولى كافران كه به خدا ايمان ندارند ، براى رسيدن به خواسته‏هايشان هر كارى مى‏كنند حتى كارهاى حرام مثل ظلم ، غضب كردن ، دروغ گفتن و غيبت كردن و براى قانون و يا حقوق ديگران احترام قائل نيستند . اگر جايى هم به ديگران احترام مى‏گذارند ، اين احترام از روى محبت نيست بلكه براى رسيدن به اهداف خودشان و فريبكارى است .

دوم : اينكه انسان مؤمن در زندگى هدفى دارد و تمام اميدش رسيدن به سرانجام خوب و نيكوست و معنا و مفهوم رسيدن به سعادت واقعى را درك كرده است ؛ اما شخص كافر زندگيش هيچ معنايى ندارد و هيچ اميدى به آخرت و عاقبت به خيرى ندارد و فقط زندگى دنيا را مى‏بيند ؛ بنابراين وقتى كه پير شود و يا به خواسته‏هاو آرزوهايش نرسد دچار غم و اندوه در زندگى مى‏شود .

سوم : اينكه انسان مؤمن مى‏داند كه هدف از آفريدن اوچيست و مى‏داند كه زندگى او آغاز و هدفى دارد و براى رسيدن به آن هدف ، بايد از كدام مسير حركت كند . براى همين هر اتفاق خوب يا بدى كه در دنيا برايش پيش آيد بى‏قرار و مضطرب نمى‏شود و براى رسيدن به هدفش كه رضايت و خوشنودى خداوند است استوار مى‏ماند . ولى انسان كافر و بى ايمان هر گاه بيمار شود يا بلا يا گرفتارى يا مصيبتى برايش پيش آيد ، زود شكست مى‏خورد و حتى گاهى هدف زندگى دنيايى خود را هم گم مى‏كندو همه چيز حتى وجود خودش برايش بى معنى مى‏شود و تمام زندگى خود را در گذشته ، حال و آينده در تاريكى مى‏بيند .

نكته چهارم : كه از همه مهم‏تر است اين است كه انسان مؤمن سعى مى‏كند با نزديك شدن به خدا به كمال و آرامش برسد و براى رسيدن به خدا از او اطاعت مى‏كند و با سعى و تلاش به عبادت و اطاعت خدا مى‏پردازد تا به سعادت دنيا و آخرت دست پيدا كند . با اين كار هم به آرامش دل و نفس مى‏رسد و روحش با صفا مى‏شود و هم به زندگى ابدى و جاويد دست پيدا مى‏كند .

ولى انسان كافر هيچ سعى و تلاشى جهت آرام كردن دلش و يا تكامل روحش و رسيدن به بزرگوارى نمى‏كند . تمام فكرش راحتى تن و فراهم كردن وسايل مادى است و همه عمر خود را صرف بدست آوردن آنها مى‏كند ؛ روحش به خاطر حرص و طمع كوچك مى‏شود ،مشغول كار حرام ، دروغ ، غيبت ، حسودى و ظلم مى‏شود . به همين خاطر نه در دنيا راحت است و نه آخرت را به دست مى‏آورد و خسر الدنيا و الآخرة مى‏شود » .

 

 صفحه  قبل   فهرست داستان دختر هدايت      صفحه بعد  

موسوعة صحف الطيبين

http://www.114.ir