فصل بيستم‏

زينب و دعاى عرفه‏

جانشين سيد المرسلين ، حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مى‏فرمايد :

« سپاس خدايى را كه وصفها از رسيدن به حقيقت شناخت او رخت اندازد و بزرگى او خِردها را طرد سازد [ تا سربتابد ] و راهى به رسيدن نهايت ملكوت او نيابد . او خداى حق و آشكار است ، آشكارتر از آنچه بر ديده‏ها پديدار است . خردها براى او حدى معين نتواند كرد تا همانندى داشته باشد وهم‏ها او را اندازه نتواند گرفت تا در صورتى پنداشته شود . آفريده‏ها را پديد آورد بى هيچ نمودار ، بدون مشورت مشاورى و بى يارى مددكارى . به فرمانِ او خلقتِ آن پايان يافت . پس اطاعت پرودگار را پذيرفت و پاسخ گفت و به خدمت شتافت . . . » ترجمه از : نهج البلاغه ؛ خطبه 100.

زينب و دعاى عرفه‏

بعد از پايان نماز مغرب و مثل هميشه يكى از آقايان دعا خواند ؛ بعد از دعا ، بعضى از نمازگزاران تسبيحات حضرت زهرا(س) گفتند و بعضى هم نماز غفيله خواندند .

خانم معلم به زينب كه كنار او نشسته بود گفت : « دخترم ! اگر زحمت نمى‏شه يك مفاتيح برايم بيار » .

زينب هم گفت : چشم ؛ برخاست و از درون قفسه ، كتاب مفاتيح الجنان را برداشت و براى خانم آورد . خانم معلم كتاب را از زينب گرفت و در فهرست آن گشت تا دعاى امام حسين ـ عليه السلام ـ در روز عرفه را پيدا كند ، بعد از آوردن آن صفحه با خود گفت :

« قسمت دوم دعا براى شناخت توحيد مناسب است چون داراى معارفى بالا و كم نظير درباره توحيد فطرى و محبت خداوند است » .

 بنابراين قسمت دوم دعا را پيدا كرد و دفتر خود را براى علامت لاى آن گذاشت و كتاب را كنار سجاده‏اش گذاشت .

بعد از خواندن نماز عشا و تسبيحات حضرت زهرا(س) وقتى كه دعاى نماز عشا از طرف قسمت آقايان با صداى بلند خوانده مى‏شد .

خانم معلم كتاب را به زينب داد و گفت : « برو اول صف بنشين و بعد از اينكه دعاى نماز عشا تمام شد اين دعا را براى ما بخوان ؛ البته طورى كه صدا به طبقه پايين نرود و مردها نشنوند » .

زينب مفاتيح را از خانم گرفت و رفت اول صف نشست . وقتى كه دعاى آقايان تمام شد ، زينب با صداى زيبا و شمرده مشغول خواندن دعا شد و بقيه خانمها و دخترها با هم، هم‏صدا شدند وبرخى هم با گريه او را همراهى كردند:

« إلهى إنك تعلم أنى و إن لم تدم الطاعة منى فعلا جزما فقد دامت محبة و عزما إلهى كيف اعزم و أنت القاهر و كيف لا أعزم و أنت الآمر .
إلهى ترددى فى الآثار يوجب بعد المزار فاجعلنى عليك بخدمة توصلنى إليك .
كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر إليك ؟
أيكون لغيرك من الظهور ما ليس لك ؟ حتى‏ يكون هو المظهر لك ؟ متى‏ غبت حتى‏ تحتاج إلى‏ دليل يدل عليك ؟ و متى‏ بعدت حتى‏ تكون الآثار هى التى توصل إليك ؟
عميت عين لا تراك عليها رقيبا و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا !
إلهى امرت بالرجوع إلى‏ الآثار فارجعنى إليك بكسوة الأنوار و هداية الإستبصار حتى‏ ارجع إليك منها كما دخلت إليك منها مصون السر عن النظر إليها و مرفوع الهمة عن الإعتماد عليها إنك على‏ كل شى‏ء قدير .
إلهى هذا ذلى ظاهر بين يديك و هذا حالى لا يخفى‏ عليك منك أطلب الوصول إليك و بك استدل عليك فاهدنى بنورك إليك و اقمنى بصدق العبودية بين يديك . . .
. . . ماذا وجد من فقدك و ماالذى فقد من وجدك لقد خاب من رضى دونك بدلا و لقد خسر من بغى عنك متحولا . . .
» .

« معبود من ! به راستى تو مى‏دانى كه اگرچه بندگيام به صورت كارى جدى ادامه پيدا نكرد ، دوستى و تصميم بر آن [ بندگى و اطاعت‏ ] ادامه دارد . خدايا ! چگونه تصميم بگيرم در حالى كه تو چيره‏اى و چگونه تصميم نگيرم در حالى كه تو دستورد دهنده‏اى .

پروردگار من ! گشت و گذار من در نشانه‏ها [ ى تو ] باعث دورى ديدار تو است . پس در من وسيله‏اى فراهم كن كه مرا مستقيماً به تو برساند .

چگونه بر تو به آنچه كه در هستى‏اش نيازمند تو است استدلال مى‏شود ؟

آيا براى غير از تو ظهورى هست كه در تو نباشد تا اينكه او وسيله آشكار كردن تو گردد ؟

كى غايب بودى تا اينكه نيازمند به دليلى باشى كه بر تو دلالت كند ؟ و كى دور بودى تا اينكه به وسيله نشانه‏هايى به تو برسند ؟

كور باد چشمى كه تو را نگهدار آنها نبيند و زيان‏مند باد معامله بنده‏اى كه در او بهره‏اى از محبت خود قرار نداده‏اى.

معبود من ! دستور به رجوع به نشانه‏ها [ يت‏ ] دادى ؛ پس با پوششى از روشنايى‏ها و راهنمايى دل با بصيرت مرا به سوى خود بازگردان تا از آن نشانه‏ها به سويت باز گردم ؛ همان طور كه از آنها ، با نگهداشتن باطن از نظر به آنها و برداشتن همت خود از اعتماد به آنها به درگاه تو راه يافتم .

به راستى كه تو بر همه چيز توانايى .

كسى كه تو را گم كرده چه چيزى يافته و كسى كه تو را يافته باشد چه چيزى گم كرده است ؟

همانا محروم است كسى كه به جاى تو به غير تو راضى شود و همانا زيان كرده است آن كسى كه در حال تحول از تو رو گردانيد » .

ما مقدارى از اين دعا را آورديم كه درباره توحيد است . شما اگر مايل باشيد مى‏توانيد اين دعا و ترجمه آنرا از مفاتيح الجنان بخوانيد و در آن تدبر كنيد .

خواندن اين داستان كمك مى‏كند تا مفاهيم بيشترى از اين دعا را بفهميد و درك كنيد . اگر اهل دل هستيد اين دعا را حفظ كنيد و در هر جا و مكان مناسبى كه بوديد آنرا زمزمه كنيد ؛ چون داراى معانى والا و عالى است و در هيچ جاى دنيا مانند آن را پيدا نمى‏كنيد

بعد از اينكه زينب خواندن قسمت دوم دعاى عرفه را تمام كرد برخاست . بقيه حاضران هم برخاستند و عده‏اى دور او جمع شدند . يكى از خانمها گفت :

« آفرين دخترم ! دعايى كه خواندى واقعاً مناسب بحث توحيد ما بود » .

فاطمه ، دختر عموى زينب هم گفت : « زينب ! تو امروز بحث خوبى را پيش كشيدى و ما را با بهترين موضوع در دنيا آشنا كردى » .

هر كس چيزى در تحسين زينب مى‏گفت .

خانم معلم هم گفت :

« دعا را خيلى خوب خواندى . همه ما منقلب شديم و تحت تأثير قرار گرفتيم ،

 به حق شما

دختر هدايت

زينب با حياى خاص خود گفت : « خانم معلم ! همه اينها به بركت وجود شما و صحبتهاى آموزنده شماست . من هرچه گفتم ، چيزهايى بود كه شما به ما ياد داديد » .

گروهى هم مريم كوچولو را تحسين كردند و به آمادگى او در پذيرش معارف دينى آفرين گفتند .

وقتى زينب همراه خواهرش به خانه باز مى‏گشت ، دلى آرام و مطمئن داشت و باز به فكر فرو رفت و با خود گفت :

« خدا را شكر مى‏كنم كه اين مطالب را ياد گرفتم . انشاءاللَّه هميشه سعى مى‏كنم اصول دين و معارف اسلامى را ياد بگيرم و درباره آنها تحقيق و جستجو كنم و براى دوستانم هم تعريف كنم و از همه مهمتر به آنها عمل كنم .

 صفحه  قبل   فهرست داستان دختر هدايت      صفحه بعد  

موسوعة صحف الطيبين

http://www.114.ir